| سه شنبه 24 فروردین 1400 | 05:09

سرزمین رمان

قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند

آخرین ارسال های انجمن

با عرض سلام و ادب و احترام خدمت بازدیدکنندگان عزیز همون طور که از عنوان مطلب پیداست ما به نیرو نیاز داریم برای بخش کادر مدیریت انجمن لطفا کسایی که سابقه مدیر بودن در انجمن های رمان داشتن لطفا از طریغ واتساپ با ما در ارتباط باشن شماره واتساپ 09184735597 سجاد رشیدی با کمال احترام سرزمین رمان

دانلود رمان راز خانه‌ی مخوف جلد سوم شب پلید

دانلود رمان راز خانه‌ی مخوف جلد سوم شب پلید دانلود رمان راز خانه‌ی مخوف جلد سوم شب پلید ما را در اینستاگرام دنبال کنید دانا به همراه برادرش دانیال بعد از مدت‌ها تحقیق در مورد، اتفاقات گذشته‌ی عمارت و یادگرفتن جن‌گیری و ارتباط با ماوراءالطبیعه، و پی بردن به قدرت‌هاش، حالا به دنیای موازی با جهان ما دعوت شده، تا طلسم تاریکی رو ...

  • 26 روز پيش
  • مرضیه باقری دهبالایی
  • 428 بار بازدید
  • ارسال نظر
داستان کوتاه طعم بیسکوییت به نویسندگی بانوی اردیبهشت

داستان کوتاه طعم بیسکوییت به نویسندگی بانوی اردیبهشت به نام خدا داستان کوتاه «طعم بیسکویت» به نویسندگی بانوی اردیبهشت ما را در اینستاگرام دنبال کنید گوشه‌ای نشسته و به فکر فرو رفته است. نگاهش جایی میان میخ‌ روی دیوار را نشانه گرفته، ولی افکارش حوالی دیگری پرسه می‌زند. ‏به این فکر می‌کند که چرا در خانواده‌ای دیگر به دنیا نیامد؟ در خانواده‌ای که پدرش مهندس یا ...

  • 54 روز پيش
  • بانوی اردیبهشت
  • 199 بار بازدید
  • ارسال نظر
دانلود داستان کوتاه شرط نویسنده بانوی اردیبهشت

دانلود داستان کوتاه شرط نویسنده بانوی اردیبهشت بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم دانلود داستان کوتاه شرط به قلم بانوی اردیبهشت ژانر: عاشقانه، مذهبی ما را در اینستاگرام دنبال کنید مقدمه سربر شانه‌ی خدا بگذار تا قصه‌ی عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی. قصه‌یعشق، انسان بودن ماست؛ اگرکسی احساست را نفهمید، مهم نیست. سرترا بالا بگیر و لبخند بزن ”فهمیدن” کار هر آدمی نیست. «احمد شاملو» دانلود ...

  • 58 روز پيش
  • بانوی اردیبهشت
  • 237 بار بازدید
  • ارسال نظر
داستان کوتاه غبار مرگ در بن‌بست شمالی نویسنده زینب قشقایی

داستان کوتاه غبار مرگ در بن‌بست شمالی نویسنده زینب قشقایی حوالی نیمه شب با پریزاد از تالار خارج شدیم، دیروقت بود اما ساعت دقیق را نمی‌دانستم. شب پرماجرا و خاطره انگیزی بود. از همان سرشب دهانمان تا بناگوشمان باز بود و با بچه‌ها، دورهمی را خوش گذرانده بودیم. خستگی تمام بدنم را احاطه کرده بود؛ زیر لب زمزمه می‌کردم به قول مامان تا باشه ...

دانلود رمان سوگندجان نویسنده زینب قشقائی

دانلود رمان سوگندجان   سوگندجان روایت میکند داستان یک دختر را... دختری که در زندگی‌اش مشکلات زیادی را تحمل می‌کند اما ناامید نمی‌‌شود، در میدان می‌ماند تا روزی‌که مشکلات را از پا درآورد. دختری که در ناز و نعمت بزرگ شده است اما قوی بودن را هم بلد است! دختری که با مرگ پدر بی‌پناهی را... بی‌حامی بودن را تجربه می‌کند؛ اما کم نمی‌آورد. دختری که دلتنگ میشود ...

داستان کوتا دروازه‌ی مردگان نویسنده سارا حسن زاده

دروازه ی مردگان وقتی کسی بهت محل نذاره، وقتی برای هیچ کس مهم نباشی، وقتی به آخر راه برسی و مرگ بشه شروع دوباره زندگیت... خداحواسش بهت هست، وقتی که از همه چی ناامیدی. شاید تنها محبت کردن بتونه تو رو از این باتلاق دربیاره، پس آروم بخواب! مارا در اینستاگرام دنبال کنید <h2 چندین روز است که دروازه‌ی مردگان باز شده و هر شب قربانیان ...

  • 92 روز پيش
  • sara toot
  • 5,863 بار بازدید
  • یک نظر
طلوع بعد از تو یک داستان کوتاه از نویسنده ستایش نوکاریزی

مارا در اینستاگرام دنبال کنید... همان خورشیدی-که بی صبرانه-منتظر طلوعش بودم. طلوع... همان طلوعی-که چشم-بر هم نمی‌گذاشتم که نکند تماشایش را از دست بدهم. من فرق کرده‌ام؛ ولی طلوع خورشید نه! طلوع خورشید همان طلوع خورشیدی است که از کودکی‌ام مشتاقانه نگاهش می‌کردم. من عاشق طلوع هستم. ولی... این طلوعی که همین حالا پیش روی من است، چرا انقدر مرا غمگین می‌کند؟ چه بر سرم آمد بعد از ...

  • 98 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 309 بار بازدید
  • ارسال نظر

پاییز پایان عاشقانه‌هاست... پایان قدم زدن‌های دونفره، در خیابان‌های خلوت، زیر اشک‌های آسمان... پایان غم دل‌انگیز آسمان، پایان بغض سنگینی که تمام جهان را فرا گرفته بود. پاییز اکنون با چشمان عسلی و لباس نارنجی، توشه‌اش را جمع کرده و راهی سفر است؛ گویی او نیز ناامید از آمدن تو، کاسه‌ی صبرش لبریز شده و جایش را به سرما می دهد. قلب مهربان پاییز ...

زود خود را برسان یلدا رفت او به دنبال تو آمد اما تنها رفت دلش همچون قفس تنگ اناری بشکست خونش از سینه برون آمده و بالا رفت آسمان سخت به آغوش کشد یلدا را اوکه در حسرت گرمای همین سرما رفت نوبهاری دلش از سردی این غنچه گرفت کوله بر دوش از این حادثه ی فردا رفت شب و تاریکی و حافظ به دلم چنگ زدند سرّ سودای ...

  • 114 روز پيش
  • ارغوان
  • 215 بار بازدید
  • یک نظر
ساماندهی

logo-samandehi

درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.