| سه شنبه 24 فروردین 1400 | 05:24
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن

توی محوطه‌ی دانشگاه روبه‌روم وایساد و گفت:
– شنیدی میگن انگورای شهریور آدم رو مست میکنه؟
گفتم آره که چی،
تو چشام زل زد و لبخند همیشگی رو تحویلم داد و گفت:
– خبر نداری نگاه‌هات مثل همون شیرینی انگور دل لامصبم رو مست کرده!
ماهم که از این بچه پاستوریزه ها که هر چی مادرشون میگه، میگن آره همونه، چه میدونستیم عشق چیه؟ مستی چیه؟ اصلا مگه چشم میتونه یه نفر رو مست کنه؟
خودمون رو زدیم به نفهمیدن و حرفاش رو نشنیده گرفتیم.
هی برامون از عشق و عاشقی می‌گفت
هی انکارش می‌کردیم.
یه روز که از دلبری‌مون تعریف می‌کرد، بازم منکر عشقی که بینمون بودم، شدیم.
به خیال خودمون اگه می‌فهمید دوسش داریم، میرفت.
از یه طرفم غرورمون اجازه نمی داد بگیم آره دلیل تپش این قلب لعنتی هم تویی
اجازه نمی‌داد بگیم چشمات که سهله ما با دوست داشتنت تا ناکجاآباد عاشقی رفتیم.
نمی‌دونم نگاه‌هام دیگه مثل سابق نبود
یا شیرینی زیادش دلش رو زد
بار و بندیلش رو بست و توی پائیز خزون،
میون اون همه برگ زرد
و خش خش دلگیرشون
قلب لاکردار ما رو حُزن‌دار کرد.
آسمونمون، تیره تر از همیشه شد،
شبامون غمگین تر از هزارتا داستان تراژدی…
بعد از اون من موندم و یه شیشه‌ی بخار گرفته از غم که باید تا ابدمستی ما رو به دوش میکشید!
#زینب_قشقایی

  • اشتراک گذاری
https://www.sarzaminroman.ir/?p=8292
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

ساماندهی

logo-samandehi

درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.