| سه شنبه 24 فروردین 1400 | 05:12
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن
دلنوشته پاییز زندگی درخت هایمان شدیم. نویسنده لیلا مدرس

برگ قصه‌ی ما، تنها روی درختش مانده بود. با دیدن بازیگوشی برگ‌های آزاد و رها، دلش پر می‌زد تا به جمعشان اضافه شود. اما طاقت دل کندن از درختش را نداشت؛ به او قول داده بود که تا آخر کنارش می‌ماند. مدتی گذشت؛ متوجه دلبری‌های برگ تنهای درخت کناری شد. چه باید می‌کرد با دلبری‌های برگی که قلبش را برده بود. دلش می‌خواست با آن ...

  • 244 روز پيش
  • لیلا مدرس
  • 474 بار بازدید
  • 2 نظر
داستان کوتاه پشت عینک آفتابی نویسنده ستایش نوکاریزی

نام داستان: پشت عینک آفتابی نام نویسنده: ستایش نوکاریزی پسرک به همراه مادرش، سوار قطار شدند. باز یک روز تکراری دیگر برای پسرک رقم می‌خورد. روی صندلی همیشگی نشست و به بیرون خیره شد. مادرش با دیدن دوست و همکارش، به پسرک گفت: - پسرم، من یه چند دقیقه می‌رم پیش خاله فاطمه، برمی‌گردم. پسرک سری به نشانه‌ی تایید تکان داد و باز غرق ...

  • 246 روز پيش
  • ستایش نوکاریزی
  • 399 بار بازدید
  • ارسال نظر
داستان کوتاه وقتی آبها از آسیاب افتاد. نویسنده مرضیه باقری ده بالایی

« وقتی آب‌ها از آسیاب افتاد». آن روز یکی از روزهای پرمشغله بهاریش بود. صبح اول وقت گزارش یک قتل به دستش رسیده بود و باید می‌رفت تا در محل حضور پیدا کند. او و دستیارش، همراه با قاضی ویژه قتل عمد، به سمت جاده روستایی حرکت کردند. باز هم باید پرده از راز یک قتل بر می‌داشت. مسیر کمی طولانی بود، اما ...

  • 246 روز پيش
  • مرضیه باقری دهبالایی
  • 289 بار بازدید
  • ارسال نظر

ببین، چگونه بر تخت روزگار نشسته ای؟ و مطمئن باش، پروردگارت هرگز تو را رها نمی‌کند. و به تو، پشت نخواهد کرد. زیرا، کلام مهربان اش، آن‌قدر نوازشگر است، که همه‌ی دردهای تلخ روزگار را از دل و جانت می‌شوید. آن‌گاه که خداوند، سوگند یاد می‌کند به ابتدای روز، وقتی‌که خورشید پرتو افشانی می‌کند، و سوگند یاد می‌کند به شب، هنگامی‌که جهان آرام می‌گیرد، و می‌گوید که من، تو را رها ...

  • 253 روز پيش
  • مرضیه باقری دهبالایی
  • 169 بار بازدید
  • ارسال نظر
داستان کوتاه شیدایی برباد رفته. نویسنده لیلا مدرس

موهای پریشانم را شانه زدم؛ آرایش ملایمی روی صورت بی‌روح خود، نشاندم؛ باور نمی‌کردم، تمام اتفاقاتی را که برایم رخ داده بود؛ باور نمی‌کردم عشقی که چندین سال همراه من بوده، الان به پوچی ختم شده باشد. دلخور بودم از زمین و زمان، از تک تک کسانی که مرا درگیر این عشق کردند. مگر می‌شد این همه سال، تمام شوخی‌ها و لبخند‌هایش، برایم ...

داستان کوتاه نامزدی نویسنده نیلوفر آبی

#داستان_کوتاه با ناراحتی سرم را روی میز گذاشتم. حسی را داشتم که در تمام سالهای عمرم نداشتم. احساس پوچی، تهی بودن، انگار که دیگر، قلبی درون من نمی‌تپد. چطور به اینجا رسیدم. من کجای مسیرم را اشتباه رفتم که به اینجا رسیدم؟ چه کم گذاشتم که حالا باید شاهد نامزدی دوستم با همسرم که در حال جدا شدن از هم هستیم، ...

داستان کوتاه برای آن یا برای این نویسنده مرضیه باقری ده بالایی

برای آن یا برای این؟ صبح نزدیک بود؛ اما من هنوز محو تماشای این عکس و این منظره بودم. عکسی که با گوشیم انداخته بودم. منظره‌ای که در آن دو انسان، دست به خلقت زیبایی‌ زده بودند. چقدر امشب سردرگم بودم. چه عجایبی می‌شود دید و باور نکرد! چه زیبایی‌ها می‌توان دید، و بر آن‌ها چشم بست. مگر چنین رابطه‌های رؤیایی را هنوز ...

  • 255 روز پيش
  • مرضیه باقری دهبالایی
  • 198 بار بازدید
  • ارسال نظر
داستان کوتاه عاشقی پایانی ندارد نویسنده لیلا مدرس

آرام آرام قدم می‌زدیم. صدای خش خش برگهای پاییزی، موسیقی همراهمان شده بود. دستش را گرفته بودم. هر کس ما را می‌دید، مهربانانه نگاهمان می‌کرد و چیزی زیر لب می‌گفت. انگار تا به حال، ندیده بودند عاشقانه قدم زدن‌های همچون مایی را. آهی کشیدم و ایستادم. نگاهش کردم. لبخند روی لبانش، قلبم را به لرزه انداخت. هر وقت این لبخند را می‌دیدم، نگران ...

تو می‌آیی : تو نیستی. نیستی اما من به طبق عادت دیرینه، هر غروب تابستان، به بلندای دشت می‌روم و می‌نشینم به تماشای منظره‌ای که عشقمان را ساخت. نمی‌دانم، هنوز هم چیزی از رقص احساسمان به یاد داری یا نه؟ اما من، هنوز هم در تماشای تابلویی که برایمان عشق می‌ساخت؛ غرقم. هنوز هم لباس‌هایم را با تو و به یاد طرز پوشیدن ...

  • 255 روز پيش
  • مرضیه باقری دهبالایی
  • 255 بار بازدید
  • ارسال نظر
دانلود رمان تنهایی بی انتها نویسنده مرضیه باقری ده بالایی

رمان تنهایی بی انتها، داستان زندگی افرادیست، که دست سرنوشت، طی اتفاقی ناخواسته، آن‌ها را کنار هم قرار می‌دهد. اما این افراد با وجود داشتن همدیگر، غرق در تنهایی روحی، روانی هستند. آن‌ها ناخواسته، در زندگی‌شان، به خود آزاری و دگرآزاری مشغولند. در این بین، رازی وجود دارد، که با آمدن نیلا به زندگی شاهین، پرده از این راز برداشته ...

  • 264 روز پيش
  • مرضیه باقری دهبالایی
  • 46,793 بار بازدید
  • 7 نظر
ساماندهی

logo-samandehi

درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.