| سه شنبه 24 فروردین 1400 | 04:31
سرزمین رمان
قصر رمانها با اتاق هایی که ژانر های مختلف دارند
آخرین ارسال های انجمن

خوبِ من، آمدی مدتی را ماندی، خوبی کردی، حرف زدی، عشق ورزیدی و رفتی... آمدی و این دل بی کس و نابلدم را لرزاندی ،هوایی کردی، عاشق کردی و رفتی، و بی چاره دلم گمان کرد حرف ها و مهربانی هایی که راه به راه نشانش میدادی حقیقت است، که گمان برد که بالاخره کسی هم پیدا شد که او ...

بنام خدا وضوی عشق از آب طهورا به نیت زیارت کعبه‌ی عشق گرفتم. امانت مادرم زهرا را هم چون تاجی از جنس غرور وسربلندی برسر نهادم. و پابر جاده‌ی دلدادگی به مقصد معشوق گذاشتم. تا چشمم به دلدسته‌ی عرش خراشش افتاد تعظیمی به عظمت خورشید فروزانش کردم. دست بر سینه نهادم و ذکرعشق سرودم: - السلام العلیک یا موسی الرضا. الماس‌های وجودم از فراغ و دلتنگی ...

  • 515 روز پيش
  • سمانه خلیلی امند
  • 248 بار بازدید
  • ارسال نظر

خانه عمو اسحاق تنها خانه آن حوالی بود ک چاه پر ابی داشت و همسایگان از آن بهره میبردند از آن گذشته در روستا همه برای عمو اسحاق احترام خاصی قائل بودند مردی قد خمیده لاغر و افتاده با ریش و سبیل های سیاهی ک چند تار سفید ب تازگی لای انها مشخص شده بود و سری تاس ک چند دانه مو ...

  • 524 روز پيش
  • عسل موسوی نسب
  • 419 بار بازدید
  • ارسال نظر

در این غروب دل انگیز پاییزی جان میدهد من باشم، تو باشی و راهی برای رفتن...که پا به پا، شانه به شانه عبور کنیم از کوچه پس کوچه های شهر که به دست پر مهر اول دختر پاییز با فرش های زیبا و چهار رنگ مزیین شده است، و جان میدهد برای قدم زدن، و گوش سپردن به صدای گوش ...

دانلود رمان راز خانه ی مخوف جلد اول نویسنده مرضیه باقری ده بالایی

رمان راز خانه ی مخوف جلد اول خانواده ای که یک عمارت بزرگ رو با قیمت پایینی می خرن . وقتی وارد عمارت می شن درگیر حوادث عجیبی می شن که نمی تونن هیچ توضیح منطقی براش پیدا کنن . دو برادر که تنها فرزندان این خانواده هستن برای حل معمای خونه دست به کار می شن . اونا ...

  • 540 روز پيش
  • مرضیه باقری دهبالایی
  • 3,651 بار بازدید
  • 26 نظر

خدا جانم،سلام،حالت خوب است، حال من که هی بدک نیست،خدایا حواست هست آیا؟؟ به زمینت،به آدمهایت،به من و امثال من، حواست هست آیا یا که نه؟؟ میبینی، میدانی، که آدمهایت چه میکنند؟؟ چگونه روزگار میگذرانند؟؟ چگونه صبح را به شب میرسانند؟؟ میدانی آیا که بعضی هایشان خون بعضی را میمکند؟؟ که ظلم بیداد میکند؟؟ که بعضی کمر خم کرده اند ...

آدم... ۳ حرف است! اما آدم بودن مفصل تر از این حرف هاست! بحثش از چند خط توضیح گذشته است. خیلی حرف است که از آدم بودن فقط راه رفتن و نفس کشیدن، آن هم به هر قیمتی گند زدن را یاد گرفته باشیم. دنیای امروزی آدم ها تهی از وفاداری شده است. لغت‌نامه‌ی زندگیشان فقط کلمات پوچ را در خود جای داده ...

  • 551 روز پيش
  • Taranom. P
  • 394 بار بازدید
  • یک نظر

توی محوطه‌ی دانشگاه روبه‌روم وایساد و گفت: - شنیدی میگن انگورای شهریور آدم رو مست میکنه؟ گفتم آره که چی، تو چشام زل زد و لبخند همیشگی رو تحویلم داد و گفت: - خبر نداری نگاه‌هات مثل همون شیرینی انگور دل لامصبم رو مست کرده! ماهم که از این بچه پاستوریزه ها که هر چی مادرشون میگه، میگن آره همونه، چه میدونستیم عشق چیه؟ مستی ...

من تورا میشناسم؟! تو لبخند میزنی و اشکهای من نیز خواهند زد لبخند را... یادم می آید :چشم های تو روزی پا به پا همراه من از کوچه ای به کوچه ی دیگر حجم کرخت و پر رنگ سایه ها را میپیمود و زیر لب با بغض زمزمه میکرد که چقدر از سکوت و تنهایی میترسد،تو حادثه سقوط را پشت سر گذاشته ...

  • 620 روز پيش
  • عسل موسوی نسب
  • 606 بار بازدید
  • ارسال نظر

گاهی دنیا بی رحم تر از آدم ها عمل می کند. گاهی می بر شخصی را عزیز ترین کس دیگری است. دنیا بی رحم تر از خیال من و تو است. از پنجره خیره به بیرون بود. غرق در فکر و خیال... دستی روی شانه اش نشست, برگشت و با لبخند لب زد: مادر جون چرا از زیر اون دستگاه میاید ...

  • 626 روز پيش
  • یاسمین ابراهیمی
  • 522 بار بازدید
  • یک نظر
ساماندهی

logo-samandehi

درباره سایت
توضیح کوتاه درباره سایت
آخرین نظرات
error: هشدار: محتوا محافظت می شود !!
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سرزمین رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.